حالا که من ندارم
شانه برای گریه...
حالا که غم گرفته
تمام جان من را......
حالا که عمر من چون شمع رو به باد است..
در اشک من سهیم باش
با من بریزان اشکت
من هم نفس ندارم...!
شاید دلم بخواهد
باشد کسی در آن شب
نالان به روی گورم
من یارو کس ندارم..!
در اشک من سهیم باش...